محمد حسن خان اعتماد السلطنه

757

تاريخ منتظم ناصرى ( فارسى )

باروى قلعه نمودار ساخته در شهر ريختند شيخ ميرزا را بگرفتند و نجم ثانى حكم به قتل عام داد جمعى از سادات شفيع انگيختند كه از خون ايشان درگذرند نجم ثانى قبول نكرد ، بعد از آن متوجّه بخارا شدند عبيد خان و جانى بيك سلطان كه در بخارا بودند مهيّاى مدافعه گشتند ، چون نجم ثانى و بابر پادشاه به دو فرسخى بخارا رسيدند شنيدند كه تيمور سلطان ولد شيبك خان و ابو سعيد سلطان ولد كوجم خان با سپاهى فراوان از سمرقند بيرون آمده‌اند بيرام بيك قرامانى به دفع اوزبكان روان گرديد ، تيمور سلطان و ابو سعيد سلطان در قلعهء غجدوان متحصّن شدند نجم ثانى به ظاهر قلعه نزول كرده چندين روز نايرهء قتال به سختى اشتعال داشت ولى كارى از پيش عساكر نجم ثانى نمىرفت و اين خبر به عبيد خان و جانى بيك سلطان رسيده قوّت قلبى يافته به اين ناحيه شتافتند چون به اين حدود رسيدند ابو سعيد سلطان و تيمور سلطان كه در حصار بودند بيرون آمده به ايشان پيوستند و روز سيّم رمضان فئتين باز اقدام به جنگ كردند ولى امراى قزلباش كه از تكبّر و نخوت و بدزبانى نجم ثانى نهايت رنجيده بودند كوچ كرده متوجّه خراسان شدند نجم ثانى و بيرام بيك با سپاهى قليل به محاربهء اوزبكان پرداختند ولى به زودى شكست خورده نجم ثانى دستگير شد و او را نزد عبيد خان بردند و عبيد خان حكم به قتل او داد و اين وزير با استقلال كه روزى صد گوسفند در مطبخ او پخته مىشد و سيزده ديگ نقره به جهت طبخ او بر سر اجاقها مىگذاشتند مقتول شد . بعد از اين واقعه بابر پادشاه روانه حصار شادمان شد و سلاطين اوزبيك كه خود را غالب ديدند مصمّم تسخير خراسان گرديدند و جانى بيك سلطان از جيحون عبور كرده به جانب هرات راند و اين شهر را محاصره كرد بعد عبيد خان به ظاهر هرات رسيد و مدّت دو ماه اين دو سلطان دور هرات بودند امّا كارى از پيش آنها نرفت چون در اين سال محصول هرات خوب نشده بود غلاء در اين شهر درگرفت . هم در اين سال نور على روملو را شاه اسمعيل به بعضى ممالك عثمانى فرستاد كه صوفيان را جمع كند و چون چند هزار نفرى به نور على پيوستند او با عساكر عثمانى جنگها كرده فتوحات نمود و تسلّط شاه اسمعيل را در آن حدود ظاهر ساخت ، و در اين جنگها سنان پاشا سردار عثمانى كشته شد . هم در اين سال محمّد قلى تركمان بهارلو كه از اقوام على شكر بود و از همدان مسقط الرأس خود به دكن هندوستان رفته ملازم ركاب سلطان محمّد